
مادرم ابروهاشو برمیداشت
من باهاش کار دارم این روزا
پسر صاحب خونمون فرهاد
بوی جوجه که راه میفتاد
جوجه ها رو به گربه ها میداد
من باهاش کار دارم این روزا
اون که گفت این دو سال سربازی
من میشینم به پات بی بازی
دخترِ اون زن بابام نازی
من باهاش کار دارم این روزا
پسر نره غول همسایه
خواهرم تهمتای بی پایه
پدرم این مریض بی ، مایه
من چقد کار دارم این روزا
من چقد کار دارم این روزا
یه نفر بود که هنوزم هست
یه مریضِ روانی بد مست
که شبا شیشه هامونو میشکست
من باهاش کار دارم این روزا
اونکه اسمش فقط برام پدره
اونکه چند ساله میگه توو سفره
رفته گمرک برام موتور بخره
من باهاش کار دارم این روزا
برچسب:
نویسنده: موزیک دان