سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : در صحابه کم بدی حافظ کسی

خرید بک لینک

u202b

u202cu202bحکایت

.

u202b

در صحابه کم بدی حافظ کسی
گرچه شوقی بود جانشان را بسی

زانک چون مغزش در آگند و رسید
پوستها شد بس رقیق و واکفید

قشر جوز و فستق و بادام هم
مغز چون آگندشان شد پوست کم

مغز علم افزود کم شد پوستش
زانک عاشق را بسوزد دوستش

وصف مطلوبی چو ضد طالبیست
وحی و برق نور سوزندهٔ نبیست

چون تجلی کرد اوصاف قدیم
پس بسوزد وصف حادث را گلیم

ربع قرآن هر که را محفوظ بود
جل فینا از صحابه میشنود

جمع صورت با چنین معنی ژرف
نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف

در چنین مستی مراعات ادب
خود نباشد ور بود باشد عجب

اندر استغنا مراعات نیاز
جمع ضدینست چون گرد و دراز

خود عصا معشوق عمیان میبود
کور خود صندوق قرآن میبود

گفت کوران خود صنادیقند پر
از حروف مصحف و ذکر و نذر

باز صندوقی پر از قرآن به است
زانک صندوقی بود خالی بدست

باز صندوقی که خالی شد ز بار
به ز صندوقی که پر موشست و مار

حاصل اندر وصل چون افتاد مرد
گشت دلاله به پیش مرد سرد

چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح
شد طلب کاری علم اکنون قبیح

چون شدی بر بامهای آسمان
سرد باشد جست وجوی نردبان

جز برای یاری و تعلیم غیر
سرد باشد راه خیر از بعد خیر

آینهٔ روشن که شد صاف و ملی
جهل باشد بر نهادن صیقلی

پیش سلطان خوش نشسته در قبول
زشت باشد جستن نامه و رسول

مولانا جلال الدین محمد بلخی – مولوی

موزیک...

ما را در سایت موزیک دنبال می‌کنید

برچسب: سروده,مولانا,الدین,مولوی,صحابه, نویسنده: موزیک دان بازدید: 182 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 12:22

صفحه بندی