در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «سروده» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان و سروده ای از سنایی غزنوی : مر جاه ترا بلندی جوزا باد و سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : انبیا گفتند فال زشت و بد و سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : معنی حزم و مثال مرد حازم و سروده ای از سنایی غزنوی : دل خسته و زار ناتوانم ز غمت و سروده ای از ابوسعید ابوالخیر : شمشیر بود ابروی آن بدر منیر و سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : برون رفتن به سوی آن درخت و سرود
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
موزیک دسترسی پیدا کنید
u202b
u202cu202b
حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبران باشد کی ائتیا طوعا او کرها
.
که لئیمان در جفا صافی شوندچون وفا بینند خود جافی شوند
مسجد طاعاتشان پس دوزخستپای بند مرغ بیگانه فخست
هست زندان صومعهٔ دزد و لیمکاندرو ذاکر شود حق را مقیم
چون عبادت بود مقصود از بشرشد عبادتگاه گردن کش سقر
آدمی را هست در هر کار دستلیک ازو مقصود این خدمت بدست
ما خلقت الج...
ادامه مطلب Mohammad Daeizadeh 2 hours ago سنایی غزنوی
1 Views
u202b
رباعیات سنایی غزنویu202c
u202b*
u202b
u202b
u202b
مر جاه ترا بلندی جوزا بادu202c
u202bدرگاه ترا سیاست دریا بادu202c
u202bرأی تو ز روشنی فلک سیما بادu202c
u202bخورشید سعادت تو بر بالا باد
u202c
u202c
u202c
u202c
سنایی غزنوی ...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
باز جواب انبیا علیهم السلام
.
انبیا گفتند فال زشت و بداز میان جانتان دارد مدد
گر تو جایی خفته باشی با خطراژدها در قصد تو از سوی سر
مهربانی مر ترا آگاه کردکه بجه زود ار نه اژدرهات خورد
تو بگویی فال بد چون می زنیفال چه بر جه ببین در روشنی
از میان فال بد من خود ترامی رهانم می برم سوی سرا
چون نبی آگه کننده ست از نهانکو بدید آنچ ندید اهل جهان
گر طبیبی گویدت ...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
معنی حزم و مثال مرد حازم
.
یا به حال اولینان بنگریدیا سوی آخر بحزمی در پرید
حزم چه بود در دو تدبیر احتیاطاز دو آن گیری که دورست از خباط
آن یکی گوید درین ره هفت روزنیست آب و هست ریگ پای سوز
آن دگر گوید دروغست این برانکه بهر شب چشمه ای بینی روان
حزم آن باشد که بر گیری تو آبتا رهی از ترس و باشی بر صواب
گر بود در راه آب این را بریزور نباشد وای بر مرد ستیز
ا...
ادامه مطلب Mohammad Daeizadeh 1 hour ago سنایی غزنوی
1 Views
u202b
رباعیات سنایی غزنویu202c
u202b*
u202b
u202b
u202bدل خسته و زار ناتوانم ز غمتu202c
u202bخونابه ز دیده می برانم ز غمتu202c
u202bهرچند بلب رسیده جانم ز غمتu202c
u202bغمگين مانم چو بازمانم زغمتu202c
u202c
u202c
u202c
u202c
سنایی غزنوی ...
ادامه مطلب Mohammad Daeizadeh 2 hours ago ابوسعیدابوالخیر
1 Views
رباعیات ابوسعید ابوالخیر
*
شمشیر بود ابروی آن بدر منیر
و آن دیده بخون خوردن چستست چو شیر
از یک سو شیر و از دگر سو شمشیر
مسکین دل من میان شیر و شمشیر
ابوسعید ابوالخیر ...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
برون رفتن به سوی آن درخت
.
چون برون رفتند سوی آن درختگفت دستش را سپس بندید سخت
تا گناه و جرم او پیدا کنمتا لوای عدل بر صحرا زنم
گفت ای سگ جد او را کشته ایتو غلامی خواجه زین رو گشته ای
خواجه را کشتی و بردی مال اوکرد یزدان آشکارا حال او
آن زنت او را کنیزک بوده استبا همین خواجه جفا بنموده است
هر چه زو زایید ماده یا که نرملک وارث باشد آنها سر بسر
تو غلامی کسب و کارت ملک اوستشرع جستی شرع بستان رو نکوست
خواجه را کشتی باستم زار زارهم برینجا خواجه گویان زینهار
کارد از اشتاب کردی زیر خاکاز خیالی که بدیدی سهمناک
نک سرش با کارد در زیر زمینباز کاوید این زمین را همچنین
نام این سگ هم نبشته کارد برکرد با خواجه چنین مکر و ضرر
همچنان کردند چون بشکافتنددر زمین آن کارد و سر را یافتند
ولوله در خلق افتاد آن زمانهر یکی زنار ببرید از میان
بعد از آن گفتش بیا ای دادخواهداد خود بستان بدان روی سیاه
...
ادامه مطلب Mohammad Daeizadeh 58 mins ago ابوسعیدابوالخیر
1 Views
رباعیات ابوسعید ابوالخیر
*
در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر
وز کشتن من هیچ نداری تقصیر
با غیر سخن گویی کز رشک بسوز
سویم نکنی نگه که از قصه بمیر
ابوسعید ابوالخیر ...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا
.
پس همینجا دست و پایت در گزندبر ضمیر تو گواهی می دهند
چون موکل می شود برتو ضمیرکه بگو تو اعتقادت وا مگیر
خاصه در هنگام خشم و گفت و گومی کند ظاهر سرت را مو بمو
چون موکل می شود ظلم و جفاکه هویدا کن مرا ای دست و پا
چون همی گیرد گواه سر لگامخاصه وقت جوش و خشم و انتقام
پس همان کس کین موکل می کندتا لوای راز بر صحرا زند
پس موکلهای دیگر روز حشرهم تواند آفرید از بهر نشر
ای بده دست آمده در ظلم و کینگوهرت پیداست حاجت نیست این
نیست حاجت شهره گشتن در گزندبر ضمیر آتشینت واقف اند
نفس تو هر دم بر آرد صد شرارکه ببینیدم منم ز اصحاب نار
جزو نارم سوی کل خود روممن نه نورم که سوی حضرت شوم
همچنان کین ظالم حق ناشناسبهر گاوی کرد چندین التباس
او ازو صد گاو برد و صد شترنفس اینست ای پدر از وی ببر
نیز روزی با خدا زاری نکردیا ربی نامد ازو روزی بدرد
کای ...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
.
گفت ای یاران زمان آن رسیدکان سر مکتوم او گردد پدید
جمله برخیزید تا بیرون رویمتا بر آن سر نهان واقف شویم
در فلان صحرا درختی هست زفتشاخهااش انبه و بسیار و چفت
سخت راسخ خیمه گاه و میخ اوبوی خون می آیدم از بیخ او
خون شدست اندر بن آن خوش درختخواجه راکشتست این منحوس بخت
تا کنون حلم خدا پوشید آنآخر از ناشکری آن قلتبان
که عیال خواجه را روزی ندیدنه بنوروز و نه موسمهای عید
بی نوایان را به یک لقمه نجستیاد ناورد او ز حقهای نخست
تا کنون از بهر یک گاو این لعینمی زند فرزند او را در زمین
او بخود برداشت پرده از گناهورنه می پوشید جرمش را اله
کافر و فاسق درین دور گزندپرده خود را بخود بر می درند
ظلم مستورست در اسرار جانمی نهد ظالم بپیش مردمان
که ببینیدم که دارم شاخهاگاو دوزخ را ببینید از ملا
مولانا جل...
ادامه مطلب Mohammad Daeizadeh 8 hours ago شعرای افغانی
1 Views
u202bu202cu202bبهانهu202c
*
u202bu202bu202bu202cu202bu202c
u202bu202c
u202bu202c
u202b
u202bدلم گرفت برايش ترانه ميخواهمu202cu202bره فرار قناری ز لانه ميخواهمu202cu202b u202cu202b دمی به عطر نفس های اخر شاعرu202cu202b سکوت سبز ز جنس جوانه ميخواهمu202cu202b u202cu202b ز کوی دوست گذشتم به رنج عمر مپرسu202cu202b که گم شدم، ز خودم من نشانه ميخواهمu202cu202b u202cu202b مهار رنج حوادث و چرخ کين زمانu202cu202b چو زلف تار به تمکين شانه ميخواهمu202cu202b u202cu202b ميان لحظه يی مردود ماندن و رفتنu202cu202b برای بودن خود يک بهانه ميخواهمu202c
u202c
u202c
u202bلينا روزبه حيدری ...
ادامه مطلب Mohammad Daeizadeh 6 mins ago سنایی غزنوی
3 Views
u202b
رباعیات سنایی غزنویu202c
u202b*
u202b
u202b
u202b
u202b
u202bدر خاک بجستمت چو خور یافتمتu202c
u202bبسیار عزیز تر ز زر یافتمتu202c
u202bجائی اگر امروز خبر یافتمتu202c
u202bجان توکه نیک عشوه گر یافتمتu202c
u202c
u202c
سنایی غزنوی ...
ادامه مطلب Mohammad Daeizadeh 27 mins ago شعرای افغانی
3 Views
u202bu202cu202bسوگواريم
*
u202bu202bu202bu202cu202bu202c
u202bu202c
u202bu202c
u202b در شور انهدام خودم، انتحاريمu202cu202b از حس رحم خويش بخود، مسخ و عاريمu202cu202b u202cu202b ترياک تيره ام به رگ رنج پار خودu202cu202b شادم، به غم چکيده هر درد و خواريمu202cu202b u202cu202b در نقشه زمين و زمان، گم شدم چنينu202cu202b کز سيب و آدم و جبروت اش، فراريمu202cu202b u202cu202b موجی شدم به آب و سکون رفت بيخبرu202cu202b ديدی، ز انجماد، شگفتم، بهاريمu202cu202b u202cu202b ققنوس آخرم که برقصد به شعله هاu202cu202b از جنس خاک نيست چنين سوگواريمu202cu202b u202cu202b حذفم نما به مهر ز قاموس زندگیu202cu202bدر انتظار مرگ، خودم، افتخاريمu202c
u202c
u202bلينا روزبه حيدری ...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام
.
سجده کرد و گفت کای دانای سوزدر دل داود انداز آن فروز
در دلش نه آنچ تو اندر دلماندر افکندی براز ای مفضلم
این بگفت و گریه در شد های هایتا دل داود بیرون شد ز جای
گفت هین امروز ای خواهان گاومهلتم ده وین دعاوی را مکاو
تا روم من سوی خلوت در نمازپرسم این احوال از دانای راز
خوی دارم در نماز این التفاتمعنی قرة عینی فی الصلوة
روزن جانم گشادست از صفامی رسد بی واسطه نامهٔ خدا
نامه و باران و نور از روزنممی فتد در خانه ام از معدنم
دوزخست آن خانه کان بی روزنستاصل دین ای بنده روزن کردنست
تیشهٔ هر بیشه ای کم زن بیاتیشه زن در کندن روزن هلا
یا نمی دانی که نور آفتابعکس خورشید برونست از حجاب
نور این دانی که حیوان دید همپس چه کرمنا بود بر آدمم
من چو خورشیدم درون نور غرقمی ندانم کرد خویش از نور فرق
رفتنم سوی نماز و آن خلابهر تعلیمست ره مر خلق را
کژ نهم تا ...
ادامه مطلب Mohammad Daeizadeh 13 hours ago ابوسعیدابوالخیر
5 Views
رباعیات ابوسعید ابوالخیر
*
هر لقمه که بر خوان عوانست مخور
گر نفس ترا راحت جانست مخور
گر نفس تو را عسل نماید به مثل
آن خون دل پیر زنانست مخوذ
ابوسعید ابوالخیر ...
ادامه مطلب دو قناری
.
توی جنگلی پر از عشق روی شاخه های احساستو حریم دلنواز و عاشقانه گل یاس
زیر قطره های پاک و گرم بارون بهاریهمقصم شدن که با هم بمونن دوتا قناری
چه شبا که این دو عاشق زیر چلچراغ مهتابواسه هم غزل میگفتن غرلای ساده و ناب
هر شب این دوتا قناری با هم همنوا میخوندنتوی شهر آشنایی قصه وفا میخوندن
شعراشون همیشه گرم و پر از شور و نوا بودتو تمام طول شعرا انگاری بوی خدا بود
بی خیال هرچی درد و بیخیال هرچی غصهبیخبر از اینکه اونجا قصه شون قصه درده
آخر یه عشق شیرین روزای نمور و سردهروزگار بی مروت باز با عاشقا جفا کرد
اون دو تا قناری عشق رو بازم از هم جداکردحالا این دوتا قناری بازم هم صدا میخونن
سینشون پر از گلایست گله از دست زمونهدلشون گرفته حتی واسه تلخی های خونه
دیگه جای شوق و شادی پر غربته دلاشونیادشون میاد که روزه عاشقانه بود صداشون
حالا زندگیشون هر چند شده گنگ و بی ستارهولی هردو خوب میدونن بع...
ادامه مطلب Posted by: Mohammad Daeizadeh in شعرای افغانی 7 hours ago 10 Views
u202bu202cu202b اجبار پايانu202c
*
u202bu202bu202bu202cu202b u202c
u202bu202c
u202b ما همه رنج و غم اين دور و دوران ديده ايمu202cu202b زخم ناسور زمان در چنگ توفان ديده ايمu202cu202b u202cu202b ما همه بی بال و بی پر در اوج پروازی نگونu202cu202b بس که جور زندگی در کنج زندان ديده ايمu202cu202b u202cu202b ما همه ماتم نشين در اين سرای جسم و جانu202cu202b زانکه مرگ دوست را با چشم حيران ديده ايمu202cu202b u202cu202b قصه تقدير و غم در انحنای روز و شبu202cu202b اشک را با هر فغان، مژگان به مژگان ديده ايمu202cu202b u202cu202b روح من ماتم سرا، درمانده در غم روح توu202cu202b انقدر رنجی که ما عريان و پنهان ديده ايمu202cu202b u202cu202bزخم ها بر جسم و جان از روزگار و روزگارu202cu202b رحم حيوان را به خود در ظلم انسان ديده ايمu202cu2...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن
.
انبیا گویند روز چاره رفتچاره آنجا بود و دست افزار زفت
مرغ بی هنگامی ای بدبخت روترک ما گو خون ما اندر مشو
رو بگرداند به سوی دست چپدر تبار و خویش گویندش که خپ
هین جواب خویش گو با کردگارما کییم ای خواجه دست از ما بدار
نه ازین سو نه از آن سو چاره شدجان آن بیچاره دل صد پاره شد
از همه نومید شد مسکین کیاپس برآرد هر دو دست اندر دعا
کز همه نومید گشتم ای خدااول و آخر توی و منتها
در نماز این خوش اشارتها ببینتا بدانی کین بخواهد شد یقین
بچه بیرون آر از بیضه نمازسر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز
مولانا جلال الدین محمد بلخی – مولوی
...
ادامه مطلب Posted by: Mohammad Daeizadeh in ابوسعیدابوالخیر 11 hours ago 17 Views
رباعیات ابوسعید ابوالخیر
*
ای پشت تو گرم کرده سنجاب و سمور
یکسان به مذاق تو چه شور و چه شیرین
از جانب عشق بانگ بر بانگ و تو کر
وز جانب حسن عرض در عرض و تو کور
ابوسعید ابوالخیر
...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
اقتدا کردن قوم از پس دقوقی
.
پیش در شد آن دقوقی در نمازقوم همچون اطلس آمد او طراز
اقتدا کردند آن شاهان قطاردر پی آن مقتدای نامدار
چونک با تکبیرها مقرون شدندهمچو قربان از جهان بیرون شدند
معنی تکبیر اینست ای امامکای خدا پیش تو ما قربان شدیم
وقت ذبح الله اکبر می کنیهمچنین در ذبح نفس کشتنی
تن چو اسمعیل و جان همچون خلیلکرد جان تکبیر بر جسم نبیل
گشت کشته تن ز شهوتها و آزشد به بسم الله بسمل در نماز
چون قیامت پیش حق صفها زدهدر حساب و در مناجات آمده
ایستاده پیش یزدان اشک ریزبر مثال راست خیز رستخیز
حق همی گوید چه آوردی مرااندرین مهلت که دادم من ترا
عمر خود را در چه پایان برده ایقوت و قوت در چه فانی کرده ای
گوهر دیده کجا فرسوده ایپنج حس را در کجا پالوده ای
چشم و هوش و گوش و گوهرهای عرشخرج کردی چه خریدی تو ز فرش
دست و پا دادمت چون بیل و کلندمن ببخشیدم ز خود آن کی شدند
همچنین پیغامهای...
ادامه مطلب Posted by: Mohammad Daeizadeh in سنایی غزنوی 11 hours ago 14 Views
u202b
رباعیات سنایی غزنویu202c
u202b*
u202b
u202bچون دید مرا زخانش چون گل بشگفتu202c
u202bآن دیدۀ نیم خوابش از شرم بخفتu202c
u202bگفتا که مخور غم که شوی با ما جفتu202c
u202bقربان چنان لب که چنان داندگفتu202c
u202c
u202c
u202c
سنایی غزنوی
...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم
.
در تحیات و سلام الصالحینمدح جملهٔ انبیا آمد عجین
مدحها شد جملگی آمیختهکوزه ها در یک لگن در ریخته
زانک خود ممدوح جز یک بیش نیستکیشها زین روی جز یک کیش نیست
دان که هر مدحی بنور حق رودبر صور و اشخاص عاریت بود
مدحها جز مستحق را کی کنندلیک بر پنداشت گم ره می شوند
همچو نوری تافته بر حایطیحایط آن انوار را چون رابطی
لاجرم چون سایه سوی اصل راندضال مه گم کرد و ز استایش بماند
یا ز چاهی عکس ماهی وا نمودسر بچه در کرد و آن را می ستود
در حقیقت مادح ماهست اوگرچه جهل او بعکسش کرد رو
مدح او مه راست نه آن عکس راکفر شد آن چون غلط شد ماجرا
کز شقاوت گشت گم ره آن دلیرمه به بالا بود و او پنداشت زیر
زین بتان خلقان پریشان می شوندشهوت رانده پشیمان می شوند
زآنک شهوت با خیالی رانده استوز حقیقت دورتر وا مانده است
با خیالی میل تو چون پر بودتا بدان پر بر حقیقت بر شود
چون...
ادامه مطلب نیا تا من فقط تصویر فانی شم
.
نمیخواهم به تو نزدیک تر گردمنمی خواهم بفهمی علت دردم
اگر چه شمع من سوزان و تب دار استخودم خاموش و بی شعله خودم سردم
نمیخواهم دگر تاریک تر گردمخودت را گم کنی در مردمک هایم
نیا باور کنم سطری ز یک شعرمنیا باور کنم با خویش تنهایم
نمیخواهم به من نزدیک تر گردیبگیری دستم و جسمت به من بخشی
ببویی پیکرم را حس کنی عطرمشده مانند یک دنیا گل وحشی
مرا باور نکن اینها فقط شعرندکه چون گوری درونش خفته ام دیگر
ز بس از خود گریزانم که میدانیگرفته خاک شعرم قصه را در بر
نیا تا من فقط تصویر فانی شمکه آسان میچکد اشکش ز نا کامی
که من همدوره نابودی احساسمن از جنس زخم و درد و بدنامی
رازق فانی
...
ادامه مطلب رباعیات ابوسعید ابوالخیر * امروز منم به زور بازو مغرور یکتایی من بود به عالم مشهور من همچو زمرّدم عدو چون افعی در دیدهُ من نظر کند گردد کور...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
هفت مرد شدن آن هفت درخت
.
بعد دیری گشت آنها هفت مردجمله در قعده پی یزدان فرد
چشم می مالم که آن هفت ارسلانتا کیانند و چه دارند از جهان
چون به نزدیکی رسیدم من ز راهکردم ایشان را سلام از انتباه
قوم گفتندم جواب آن سلامای دقوقی مفخر و تاج کرام
گفتم آخر چون مرا بشناختندپیش ازین بر من نظر ننداختند
از ضمیر من بدانستند زودیکدگر را بنگریدند از فرود
پاسخم دادند خندان کای عزیزاین بپوشیدست اکنون بر تو نیز
بر دلی کو در تحیر با خداستکی شود پوشیده راز چپ و راست
گفتم ار سوی حقایق بشکفندچون ز اسم حرف رسمی واقفند
گفت اگر اسمی شود غیب از ولیآن ز استغراق دان نه از جاهلی
بعد از آن گفتند ما را آرزوستاقتدا کردن به تو ای پاک دوست
گفتم آری لیک یک ساعت که منمشکلاتی دارم از دور زمن
تا شود آن حل به صحبتهای پاککه به صحبت روید انگوری ز خاک
دانهٔ پرمغز با خاک دژمخلوتی و صحبتی کرد از کرم
خویشت...
ادامه مطلب رباعیات ابوسعید ابوالخیر * لذات جهان چشیده باشی همه عمر با یار خود آرمیده باشی همه عمر هم آخر عمر رحلتت باید کرد خوابی باشد که دیده باشی هم...
ادامه مطلب u202bu202cبيگانهu202c
*
u202bu202bu202bu202c
u202bu202c
u202b هوای گنگ يک طوفان به سمت خانه می ايدu202cu202b صدای عربده از مست و از ديوانه می ايدu202cu202b u202cu202b فضای تيره شهر عاری از آهنگ بودنهاستu202cu202b نوای الوداع از حلق هر کاشانه می آيدu202cu202b u202cu202b تمام کوچه ها تاريک و متروک، سرد و بی همراهu202cu202b نفير بی کسی از قلب هر ميخانه می آيدu202cu202b u202cu202b فقط فرياد بی معنای چند ولگرد صحرایu202cu202b برای ختم توجيه های يک فرزانه می آيدu202cu202b u202cu202b به جرم نور بر هر روزنه دستور تحريمستu202cu202b برای بستن هر پنجره، زولانه می آيدu202cu202b u202cu202b ميان مهد شيران، قاطری با سم خاکين اشu202cu202b چه دلقک گونه در تصوير ما مردانه می آيدu202cu202b u202cu202b سر هر دوست را بر نيزه آويزند اين مردمu202cu202bبه استقبال اينکه لشکر بيگانه می آيدu202c
u202cu2...
ادامه مطلب u202b
u202cu202b
باز شدن آن شمعها هفت درخت
.
باز هر یک مرد شد شکل درختچشمم از سبزی ایشان نیکبخت
زانبهی برگ پیدا نیست شاخبرگ هم گم گشته از میوهٔ فراخ
هر درختی شاخ بر سدره زدهسدره چه بود از خلا بیرون شده
بیخ هر یک رفته در قعر زمینزیرتر از گاو و ماهی بد یقین
بیخشان از شاخ خندان روی ترعقل از آن اشکالشان زیر و زبر
میوه ای که بر شکافیدی ز زورهمچو آب از میوه جستی برق نور
مولانا جلال الدین محمد بلخی – مولوی ...
ادامه مطلب فدای تو
.
دنبال فرصتی ، فرصت فدای توخواهی جدا شوی ، عمرم فدای تو
زندانی غمت ، خواهی کنی مرابا عشق زنده ام ، باقی فدای تو
بهر جدائیت ، تلخی چه حاجت استتلخی برای من ، خنده فدای تو
ای مهربان من ، نامهربان مشوگر می بری ببر ، جانم برای تو
بگذار خاطرم ، با خاطرات تو تسکین دهد مراای عشق آتشین ، دیگر نخواهی یم عشقم فدای تو
فرهاد تا به کی ، آزار میدهی شیرین ماه رابا او بگو که یار ، هم جان و تیشه ام بادا فدای تو
رازق فانی ...
ادامه مطلب u202bu202cيک رنگمu202c
*
u202bu202bu202bu202c
u202bu202bu202cu202b گهی خندم به اين تفکيک های رنگ و بی رنگمu202cu202b گهی گريم ميان گنگی زنهار اين ننگمu202cu202b u202cu202b گهی ساکن، گهی جاری، گهی ماتم، گهی خواریu202cu202b گهی زندانی و شادم، گهی آزاد و دلتنگمu202cu202b u202cu202b گهی در چاوش درمانده يک نور شبگردمu202cu202b گهی يک خنجر خونين خشم ناب در چنگمu202cu202b u202cu202b گهی خشم ام ز جنس آتش و پولاد و آهندختu202cu202b گهی آرام ز جنس اطلس طاووس صدرنگمu202cu202b u202cu202b گهی زخمم، گهی مرحم، گهی دردم، گهی ناسورu202cu202b گهی در صلح با خويشم، گهی با خويش در جنگمu202cu202b u202cu202b گهی يک ساقه کوچک، ميان باغ بی رحمیu202cu202b گهی در استقامت از تبار صخره و سنگمu202cu202b u202cu202b نقاب روح بشکستم، رها از سلطه رندانu202cu202b ولی در اختلاط بودن خود، صاف و يکرنگمu202cu202c
...
ادامه مطلب