موزیک

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «ساحر» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تا بفرعون آمدند آن ساحران و سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام و سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت موزیک دسترسی پیدا کنید

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : تا بفرعون آمدند آن ساحران

u202b u202cu202bجمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویس . u202b تا بفرعون آمدند آن ساحراندادشان تشریفهای بس گران وعده هاشان کرد و پیشین هم بدادبندگان و اسپان و نقد و جنس و زاد بعد از آن می گفت هین ای سابقانگر فزون آیید اندر امتحان برفشانم بر شما چندان عطاکه بدرد پردهٔ جود و سخا پس بگفتندش به اقبال تو شاهغالب آییم و شود کارش تباه ما درین فن صفدریم و پهل...

ادامه مطلب

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام

u202b u202cu202bخواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام . u202b بعد از آن گفتند ای مادر بیاگور بابا کو تو ما را ره نما بردشان بر گور او بنمود راهپس سه روزه داشتند از بهر شاه بعد از آن گفتند ای بابا به ماشاه پیغامی فرستاد از وجا که دو مرد او را به تنگ آورده اندآب رویش پیش لشکر برده اند نیست با ایشان سلاح و لشکریجز عصا و در عصا شور و شری تو جهان راستان در رفته ایگرچه در صورت به خاکی خفته ای آن اگر سحرست ما را ده خبرور خدایی باشد ای جان پدر هم خبر ده تا که ما سجده کنیمخویشتن بر کیمیایی بر زنیم ناامیدانیم و اومیدی رسیدراندگانیم و کرم ما را کشید مولانا جلال الدین محمد بلخی – ...

ادامه مطلب

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران

u202b u202cu202bفرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران . u202b چونک موسی بازگشت و او بمانداهل رای و مشورت را پیش خواند آنچنان دیدند کز اطراف مصرجمع آردشان شه و صراف مصر او بسی مردم فرستاد آن زمانهر نواحی بهر جمع جادوان هر طرف که ساحری بد نامدارکرد پران سوی او ده پیک کار دو جوان بودند ساحر مشتهرسحر ایشان در دل مه مستمر شیر دوشیده ز مه فاش آشکاردر سفرها رفته بر خمی سوار شکل کرباسی نموده ماهتابآن بپیموده فروشیده شتاب سیم برده مشتری آگه شدهدست از حسرت به رخها بر زده صد هزاران همچنین در جادویبوده منشی و نبوده چون روی چون بدیشان آمد آن پیغام شاهکز شما شاهست اکنون چاره خواه از پی آنک دو درویش آمدندبر شه و بر قصر او ...

ادامه مطلب